بیرفرنژانس چشمانت قشنگ است- ولی افسوس قلبت قلوه سنگ است

سیلیمانیت فیبری همچو مویت- چو میکای سپیدی هست رویت

آمیگدال است فابریک دهانت- گسل خورده است قلب عاشقانت

رَخ لب بر رُخت از بس که زیباست- عرق بر چهره رخهای میکاست

سر راه تشنهایت نشستم - و از حد الاستیکی گذشتم

تو هم چین داده ای روی دلم را- دگرگون کرده ای آب و گلم را 

اگر چه رخنمونی نیست اینجا - و استوکهای عشقت نیست پیدا

ولی هورنفلس رویم می زند داد - که آتش در دلم از عشقت افتاد.

ببین در مرز آناتکسی دل - وفایت را ندیدن هست مشکل

بجای مهربانی یا که یاری- شدی آتشفشانی انفجاری

سر کوه جدائی تا نمیریم- بیا در عشق تز با هم بگیریم

کِشم جور تز عشق تو را من - تو شیرین باش فرهادیش با من

چه می شد هم گرایش بودی ای یار - تو هم در عاشقی با این گرفتار

****

نوشتم نامه را با آه و افغان- سپردم دست لاواهای تفتان

به خود دادم هزاران وعده خوب- که الماسی شود در عاشقی چوب

به پایان می رسد نامهربانی - زمین می ماند و باران  و کانی

تقدیم به همه ی زمین شناسی های عزیز .

 

اگر معنی اصطلاحات و نمیدونید براتون این زیر نوشتم .

بیرفرنژانس : رنگی که مقاطع نازک زیر میکروسکوپ پلاریزان نشان میدهد و بسیار متنوع و زیباست

آمیگدال: نوعی بافت در سنگ

سیلیمانیت فیبری یک کانی رشته ای و میکای سفید یک کانی با رنگ روشن و براق است

رخ: جهتهایی که سنگ در امتداد آن میشکند و نیروی پیوندی ضعیفتر است

حد الاستیکی: محدوده یکشسانی و مقاومت در برابر شکسته شدن

رخنمون: بیرون زدگی لایه ها و توده های داخل زمین

استوک: اتاقی ماگمایی که بسیار پر حرارت است و در زیر زمین قرار دارد

هورنفلس: یک کانی که بر اثر دگرگونی در دمای بالا ساخته میشود

آناتکسی: تبلور کانیهای روشن و تشکیل یک سنگ سفید

لاوا: گدازه های سیال آتشفشانی

الماسی شود در عاشقی چوب: اشاره به فرآیند تشکیل الماس که از تحت فشار قرار

 گرفتن  ترکیبات کربن دار مثل تنه چوبی گیاهان ساخته میشود!