یه شوخی با اصطلاحات زمین شناسی
سیلیمانیت فیبری همچو مویت- چو میکای سپیدی هست رویت
آمیگدال است فابریک دهانت- گسل خورده است قلب عاشقانت
رَخ لب بر رُخت از بس که زیباست- عرق بر چهره رخهای میکاست
سر راه تشنهایت نشستم - و از حد الاستیکی گذشتم
تو هم چین داده ای روی دلم را- دگرگون کرده ای آب و گلم را
اگر چه رخنمونی نیست اینجا - و استوکهای عشقت نیست پیدا
ولی هورنفلس رویم می زند داد - که آتش در دلم از عشقت افتاد.
ببین در مرز آناتکسی دل - وفایت را ندیدن هست مشکل
بجای مهربانی یا که یاری- شدی آتشفشانی انفجاری
سر کوه جدائی تا نمیریم- بیا در عشق تز با هم بگیریم
کِشم جور تز عشق تو را من - تو شیرین باش فرهادیش با من
چه می شد هم گرایش بودی ای یار - تو هم در عاشقی با این گرفتار
****
نوشتم نامه را با آه و افغان- سپردم دست لاواهای تفتان
به خود دادم هزاران وعده خوب- که الماسی شود در عاشقی چوب
به پایان می رسد نامهربانی - زمین می ماند و باران و کانی
تقدیم به همه ی زمین شناسی های عزیز .
اگر معنی اصطلاحات و نمیدونید براتون این زیر نوشتم .